استاد شایق

 

سخنرانی

محسن محمدی پناه

 

 

  

 
 



رمضان 97/ راه زندگی ، رسم بندگی/ شب نهم : از بخل باخلین به جود خدای متعال پناه ببرید

 

حجت‌الاسلام مهدوی‌نژاد: مقام رضا، مقام مهمی است که به سادگی کسی به این مقام نمی‌رسد و اگر کسی به مقام رضای الهی برسد، در زندگی‌اش به آرامش خواهد رسید. 

حجت‌الاسلام مهدوی‌نژاد در شب نهم ماه رمضان مصادف با شب شهادت بزرگ بانوی اسلام، حضرت خدیجه(س) وارد فراز دیگری از اقیانوس پرگوهر دریای ابوحمزه ثمالی شد و بعد از هشت جلسه پرداختن به بحث نقش دعا و محبت توحیدی در مسائل فردی، اجتماعی، حکومت اسلامی و ایجاد تمدن نوین اسلامی به فراز دیگری از این مناجات شریف پرداخت.

حجت‌الاسلام مهدوی‌نژاد اظهار داشت: در فراز پیشِ رو با مفاهیمی مواجه هستیم که نقش بسزایی در زندگی، بندگی و تربیت نفس و جامعه، حکومت اسلامی و تمدن بزرگ اسلامی دارد. این فراز می‌فرماید: «وَ أَنَّ فِی اللَّهْفِ إِلَى جُودِكَ وَ الرِّضَا بِقَضَائِكَ عِوَضاً مِنْ مَنْعِ الْبَاخِلِینَ»؛ خدایا در پناهندگی به جود تو و در خشودی به قضای تو عوضی است از منع باخلین[1]؛ خدایا از منع انسانهای بخیل به جود تو پناه می‌برم و به قضای تو راضی‌ام. در ادامه می‌فرماید: «وَ مَنْدُوحَهً عَمَّا فِی أَیْدِی الْمُسْتَأْثِرِینَ»؛ این پناهندگی و رضا، گشایشی است از احتیاج به آنچه در دست انسان‌های مستأثر است. مستأثر یعنی انسان‌های زیاده‌خواه.

اینجا لازم است شش واژه 1. لَهف 2. جود 3. رضا 4. قضا .5 بخل 6. استیثار؛ را معنی کنیم. «لَهف» به معنای پناهندگی است. انسان در زندگی به خاطر اضطرارهایش به جایی یا کسی پناهنده می‌شود و چه خوب است که انسان پناهگاه خودش را درست انتخاب کند. پناهگاه حداقل باید سه ویژگی داشته باشد، باید امن، مطمئن و محکم باشد. به شهادت آیات قرآن و استدلال عقل سلیم، خدا بهترین پناهگاه این عالمُ است.

وی در تشریح پناه و پناهگاه بودن خدا گفت: خدا امن و منبع امنیت است؛ «هُوَ الْمُؤْمِنُ»[2]. خدا مطمئن نیز هست، حتی ذکر او اطمینان می‌آورد؛ «أَلَا بِذِكْرِ اللَّهِ تَطْمَئِنُّ الْقُلُوبُ»[3]. خدا حافظ و قدرتش نفوذناپذیر و محکم است؛ قدرت خدا قاهر بر همه بندگانش است و خدا همیشه فرشتگانی بر شما نازل می‌کند که آنها محافظ شما هستند[4]. «لاحَولَ وَلا قُوَّةَ اِلّا بِالله»؛ یعنی هیچ قدرتی، بدون اذن خدا قدرت نیست و این خداست که مرکز همه قدرت‌هاست. «إِنَّهُ بِكُلِّ شَيْءٍ مُّحِيطٌ»[5]؛ خدا بر همه چیز احاطه دارد. موقع رانندگی حتماً باید کمربند را ببندید ولی اگر وقتی کمربند را بستید، فکر کنید که دیگر هیچ بلایی سرتان نمی‌آید، اشتباه کرده‌اید چون همه چیز دست خداست. پس پناهگاه اصلی عالم، خدا و انبیای الهی و ائمه معصومین -به دلیل اتصلشان به خدا- هستند. در زیارت جامعه می‌خوانیم «وَ كَهْفِ الوَرى»؛ شما پناه خلق عالَم هستید. «وَأَمِنَ مَنْ لَجَأَ إِلَيْكُمْ»؛ و هرکس به شما پناهنده شد در امان است.

درست است که در مراتب پایین‌تر مؤمنین خداصفت هم پناه سایرین هستند اما خدا می‌فرماید: «وَلَن تَجِدَ مِن دُونِهِ مُلْتَحَدًا»[6]؛ شما هرگز پناهگاهی جز خدا پیدا نمی‌کنید. حواستان باشد همیشه قبل از هرچیزی که احساس می‌کنید می‌خواهید به آن پناه ببرید به خدا پناه ببرید و بعد از هر چیزی که به آن پناه بردید باز به خدا پناه ببرید و در حین پناه بردن به هرچیزی باز حواستان باشد که پناهگاه به اذن الله و جزء پناه‌گاه‌هایی باشد که خدا معرفی کرده است.

مسئول هیئت انصار ولایت دارالعباده در ادامه گفت: «لَهف» به نوعی پناهندگی می‌گویند که خیلی خاص است؛ آدمی که ظلمی به او شده یا مالش یا عزیزش را از دست داده این آدم در این شرایط، دلسوخته هم شده نیاز به پناهندگی را می‌توان در رفتار این انسان هم دید، به این پناهندگی «لهف» و به این پناهنده، «مَلهُوف» می‌گویند. حالا این پناهنده به چه چیز باید پناه ببرد؟ حضرت می‌فرمایند: «وَ أَنَّ فِی اللَّهْفِ إِلَى جُودِكَ وَ الرِّضَا بِقَضَائِكَ» به جود خدا. «جود» یعنی بخشش. کرم و سخاوت هم یعنی بخشش، اما معانی اینها تفاوت‌هایی دارد.

وی با ذکر تفاوت‌های این سه واژه تصریح کرد: جود به بخشش بدون عوض و منت و بدون درخواست و حتی بخشش بدون توقعِ دیدار نیازمند گویند و بالاترین مرحله بخشش، جود است. خدای متعال، کریم و بخشنده هست ولی موقع پناه بردن، به جود خدا پناه می‌برید، چون خدا در جودش، نیاز و غرض و منتی ندارد و خیلی وقت‌ها بدون درخواست به انسان می‌دهد. در واقع جواد کسی است که خودش دنبال نیازمند می‌گردد تا به او عطایی کند. نکته دیگر اینکه در لَهف و در اوج اضطرار، انسان به اوج بخشندگی و امن‌ترین پناهگاه و بلندترین قله‌ی قدرت،‌یعنی خدا پناه می‌برد.

وی درباره واژه «رضا» گفت: خدا در قرآن می‌فرماید: «رَّضِيَ اللَّهُ عَنْهُمْ وَرَضُوا عَنْهُ»[7]؛ خدا از این مؤمنین راضی است آنها هم از خدا راضی‌اند. مقام رضا مقام مهمی است که به سادگی کسی به این مقام نمی‌رسد، و اگر کسی به مقام رضای الهی برسد، در زندگی‌اش به آرامش خواهد رسید. امام صادق(ع) می‌فرمایند که اصل اطاعت خدا صبر و رضایت به خوشایند و ناخوشایند روزگار است[8]. فرمود: «الرِّضا ثَمَرَةُ اليَقينِ»[9]؛ راضی بودن به رضای خدا ثمره یقین به خداست. امام صادق(ع) فرمود: هرگز رسول خدا(ص) در مورد چیزی که اتفاق افتاده بود نمی‌گفت ای کاش غیر از این اتفاق افتاده بود.

تو چه کاره‌ای که می‌گویی کاش آن اتفاق نیفتاده بود؟! می‌توانی بگویی کاش این اشتباه را نکرده بودم ولی نمی‌توانی بگویی چرا فلان شد. خدا عالم را مدیریت می‌کند و قوانین خدا در این عالم حاکم است؛ هر اتفاقی می‌افتد به خواست خدا بوده و از روی حکمت. اتفاقاتی که می‌افتد یا مستقیماً اراده و تفضل الهی است یا امتحان خداست. پس باید به آن نعمت و آن سختی راضی باشی اگر زمین هم خوردی به خدا غر نزن بلکه خودت را متهم کن. بعد از اینکه نتوانستی در این امتحان موفق باشی ناشکری نکن زبان به گله باز نکن، همین هم امتحان توست! استغفار کن. بگو خدایا، شکر که مرا لایق امتحان دانستی و توبه می‌کنم که توانستم از این آزمون تو سربلند بیرون بیایم. آن طرف قصه هم این است که حتماً، گناه یا خطایی کرده‌ای و این عدم موفقیت، عقوبت آن گناه است که خدا برایت نوشته و داری جریمه می‌دهی؛ پس گله نکن. ادب به خرج بده و رضایت خودت را نشان بده. خدا هم به چنین بنده‌ای تخفیف می‌دهد و چه بسا سیئه همین انسان مُتَخَلِّف را به حسنه تبدیل می‌کند.

امام(ره) فرمود: خرمشهر را خدا آزاد کرد و این معجزه بود. یعنی همه تلاشها و توانها ذیل خواست و قدرت خداست و اگر خدا نخواهد هیچ تلاشی جواب نمی‌دهد. تا نعمتی به تو رسید یا توفیقی به تو دادند، بگو این را خدا داد و به این چیزی که خدا به تو داده راضی باش و در مقابلش تواضع کن و در مقابل نعمت صبر داشته باش. امیرالمؤمنین(ع) فرمودند: راضی باش تا راحت باشی[10]. بعضی از صبح تا شب مدام نق می‌زنند و به همه چیز گیر می‌دهند، اینها آسایش ندارند. اگر عقوبت کار خودت هست که حقت است، پس راضی باش؛ اگر هم لطف خداست که محبت است و باید راضی باشی. فرمود: رضایت، حزن و اندوه را نفی می‌کند[11]. این مقام رضاست که می‌گوید:

من از درمان و درد و وصل و هجران                          پسندم آنچه را جانان پسندد

سخنران مراسم در تشریح فراز «وَ مَنْدُوحَهً عَمَّا فِی أَیْدِی الْمُسْتَأْثِرِینَ»؛ اظهار داشت: وقتی انسان‌های دارای ثروت و قدرت، اهل بخل‌اند تو به جود خدا پناه ببر و راضی باش. در مقابلِ باخِلین دریوزگی نکن و به خاطر دو لقمه نان و اعتبار دنیا به خودت خفت و خواری نده.

بعد از اینکه پیامبر(ص) مسلمانان را به خاطر فشار مشرکین به حبشه فرستادند و نجاشی مسلمانان را پذیرفت، اسلام رونقی گرفت و مسلمانان نفسی کشیدند. در مکه به پیامبر(ص) فشار آوردند و پیامبر(ص) به شعب ابی‌طالب پناه بردند. مشرکین به مسلمانان فشار آوردند که پیامبر(ص) را تحویل دهید. مسلمانان نپذیرفتند. مشرکین در دارالندوه جمع شدند و عهدنامه‌ای امضا کردند، مسلمانان را تحت فشار و در تحریم شدید گذاشتند و هیچ‌کس از نظر اجتماعی، اقتصادی و خانوادگی حق ارتباط با آنها را نداشت. حتی به خارجی‌ها هم اجازه معامله با بنی‌هاشم را نمی‌دادند، اجازه نمی‌دادند آب و غذا به شعب ابی‌طالب برسد؛ آنقدر وضع اسفناک شده بود که در تاریخ نوشته‌اند اگر کسی از بالای شعب عبور می‌کرد صدای ضجّه و ناله مسلمانان را می‌شنید که از شدت گرسنکی و تشنگی و مریضی ناله می‌کردند. وی ضمن ترسیم اوضاع اسفناک شعب ابی‌طالب ادامه داد: اینطوری اسلام را به ما رساندند و با وجود این همه سختی، مسلمانان پیامبر(ص) را تحویل ندادند، پیامبر(ص) هم با این مشرکین ساخت و پاخت نکردند و وجود این همه تحریم و سختی دست به سوی دشمنان دراز نکردند.

حجت‌الاسلام مهدوی‌نژاد تصریح کرد: محاصره شعب سه سال طول کشید، حضرت خدیجه(س) نیز در بین این جماعت بود و بیمار شده بود. حضرت خدیجه(س)، بانوی اول حجاز، به قدری ثروت داشت که هشتاد هزار شتر، مال‌التجاره‌اش را در بلاد اطراف حمل می‌کرده‌اند و در هر سرزمین دارالتجاره داشت. خانمی که در جوانی‌اش سرشار از هوش، توانمندی و تقوا و عفت است، ایشان جزء چهار زنی است که در عالم اسلام سیده‌النساءالعالمین محسوب می‌شوند. حضرت خدیجه(س) منزلی در مکه داشت که آنقدر بزرگ بود که اهل مکه در آن، جا می‌شدند؛ گنبدی از ابریشم آبی بر فراز منزل ایشان بود که با ابریشم‌ها و میخ‌های فولادی محکم شده بود. وقتی فهمید آن کسی که نامش در تورات و انجیل آمده، همان کسی است که به او محمد امین(ص) می‌گویند شیفته پیامبر(ص) شد؛ عشقش عشقی الهی بود. وقتی اوضاع ازدواج فراهم شد محضر رسول‌الله(ص) آمد کلید تمام خزائنش که در صندوقچه‌هایی بود را داد و گفت این کلید تمام خزائن من است برای شما، خودم هم کنیز شما. نکته دارد: نفرمود: آقا، شما هرچه خواستی به من بگو در اختیارت می‌گذارم بلکه کلید را تحویل داد؛ بزرگ‌منشی را ببین.

وی ادامه داد: این بانو به جایی رسید که روایت می‌فرماید هر وقت جبرییل برای وحی نازل شد به پیامبر(ص) فرمود: حقت سلام می‌رساند و بعد گفت به خدیجه(س) سلام برسان. در مجلس شام وقتی زین‌العابدین(ع) شروع به معرفی خود کرد در یکی از سخنانش فرمود: «انا ابن خدیجه الکبری». این بی‌بی سه وصیت کرده یک وصیتش به پیامبر(ص) این است مرا به خاطر کوتاهی‌هایم در ادای حقوقتان عفو کنید. تا این حرف را زد، پیامبر(ص) شروع به گریه کردند که تو در راه اسلام تمام توانت را گذاشتی.

خانمی که ملکه بود کارش به جایی رسید که در بستری از خاک در شعب ابی‌طالب از گرسنگی جان داد و حتی تکه پارچه‌ای نداشت که برای کفن خود نگه دارد! وصیت دوم این بود که مواظب فاطمه(س) باشید زن‌های مکه اذیتش نکنند مراقبت کنید کسی به فاطمه(س) سیلی نزند. و عرض کرد مواظب باشید سر فاطمه‌ام فریاد نکشند. آیا سرِ خدیجه(س) داد می‌زدند؟! بعید نیست به صورت خدیجه(س) سیلی هم زده باشند که می‌ترسد به صورت فاطمه‌اش سیلی بزنند. عرض کرد وصیت آخرم حرفی است که به دخترم فاطمه می‌گویم تا به شما می‌گوید. فاطمه(س) پنج سالش بود کنار بستر مادر آمد. حرف‌ها را به دخترش زد، فاطمه(س) محضر پدر آمد آقا فرمودند مادر چه گفت؟ عرضه داشت: اگر ممکن است وقتی از دنیا رفتم پیراهنی که همیشه موقع نازل شدن جبرییل بر تن می‌کردید،‌ برای کفن من استفاده کنید. پیامبر(ص) گریه کردند و پیراهنشان را برای ایشان فرستادند.

چقدر این خانم بزرگوار است! حتی نمی‌خواهد یک خواهش از پیامبر(ص) بکند که مبادا پیامبر(ص) اذیت شود.

خدیجه(س) از دنیا رفتند. پیامبر(ص) خواستند ایشان را دفن کنند مقدمات را فراهم کردند تا خواستند ردایشان را برای کفن استفاده کنند، جبرییل نازل شد: یارسول‌الله، خدا سلام رسانده و فرموده خدیجه(س) در دنیا هرچه داشت برای ما خرج کرد ما هم کفنی از بهشت برای او فرستادیم. پیامبر(ص) ردای خود را اول به دور خانم کفن کردند و بعد هم کفن بهشتی را پوشاندند.



[1]. کسانی که امکاناـ، موقعیت‌ها، توانایی‌ها و دارایی‌هایی دارند و من به توانی‌های آنها محتاجم و آنها از کمک به من بخل می‌کنند و چه بسا من باید برای رفع احتیاجم خود را تحقیرکنم.

[2]. حشر، آیه 23.

[3]. رعد، آیه 28.

[4]. «وَهُوَ الْقَاهِرُ فَوْقَ عِبَادِهِ وَيُرْسِلُ عَلَيْكُمْ حَفَظَةً حَتَّى إِذَا جَاءَ أَحَدَكُمُ الْمَوْتُ»؛ انعام، آیه 61.

[5]. فصلت، آیه 54.

[6]. کهف، آیه 27.

[7]مائده، آیه 119.

[8]. بحار الانوار،ج 68، ص139.

[9]. میزان الحكمه، ج 2، ص 1093.

[10] . همان، ص 1094.

[11]. همان.